اشعار

به امید آن روزی که متن تمام پیامک ها فقط یک جمله باشد: مهدی جان آمد

//

گر پرده ز رخ باز نمايد مهدي

از خلق جهان دل بربايد مهدي

اي شيعه چنان منتظر مولا باش

گويي كه همين جمعه ميايد مهدي

//

ای منتظر غمگین مباش خوش روزگاری میرسد

این کشتی طوفان زده روزی به ساحل میرسد

//

ای منتظر غمگین مشو،

قدری تحمل بیشتر

گردی به پا شد در افق،

گویا سواری می‌رسد

//

كوري اگر ز عيسي؛ چشمش بشد سلامت

بر جمله درد عالم، مهدي بود شفايي

//

کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم

گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم

مینویسم روی هر گل نام زیبای تو را

تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم

//

آسمان غرق خيال است کجايي آقا؟

آخرين جمعه سال است کجايي آقا؟

يک نفرعاشق اگر بود زمين مي فهميد

عاشقي بي تو محال است کجايي آقا؟

//

دوباره جمعه شد،امن يجيب ميخوانم

نيامدى و من اينجا غريب ميمانم

به جان خسته رمق نيست، شكوه ها دارم

تو خسته اى زمن آقا، عجيب! ميدانم

//

يا مولانا يا صاحب العصر والزمان!

از ما به جز بدي كه نديدي، ببخشمان...

//

باز هم آدينه اي آمد ولي مهدي كجاست؟

يك نفر مي گفت مهدي جمعه ها در كربلاست

رو به سوي كربلا كردم كه فريادش زنم

باز هم با ندبه اي از هجر مولا دم زنم

آمد از سويي ندايي: آي اهل انتظار!

اندكي ديگر صبوري،مي رسد ديدار يار

//

روز ظهور تو چه سرافکنده می شوند

آنها که از دعای فرج کم گذاشتند

//

بخوان دعای فرج را دعـا اثر دارد

دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

بخوان دعای فرج را کـه یـوسـف زهـرا

ز پشت پرده‌ی غیبت به ما نظـر دارد

//

قطعه گمشده‌ای از پر پرواز کم است

یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

این همه آب که جاری است نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است

//

تا نیایی گره از کار بشر وا نشود

درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود

//

گفتم که خدا مرا حیاتی بفرست

طوفان زده ام، راه نجاتی بفرست

فرمود که با زمزمه یا مهدی

نذر گل نرگس صلواتی بفرست

//

خوشا آنکس که مهدی (عج) یار او شد

رفیق مشفق و غمخوار او شد

اگر صدها گره افتد بکارش

بدست او فرج در کار او شد . . .

//

چرا دوری ز تو تقدیر ما شد؟

غم هجران گریبانگیر ماشد ؟

تو غایب نیستی ، مهجور ماییم

دریغا علتش تقصیر ما شد

//

خوشا آنانکه با دلبر قرینند

مداوم با جنابش همنشینند

بهرسو دیده خود را گشایند

بغیر از صورت ماهش نبینند

//

خوشا آنان که محو روی یارند

جز او با دیگری کاری ندارند

بپای یار هر دم از سر صدق

هزاران مرتبه جان می سپارند

//

خوشا آندل که شد منزلگه یار

برون افکنده از خود مهر اغیار

برای رستگاری روز محشر

بود میزان ، ولای آل اطهار (ع(

//

بود یاد تو ما را قوت دل

منور شد زیادت ساحت دل

بهر اندازه دل مهر تو دارد

همان اندازه باشد قیمت دل

//

من ریزه خور سفره احسان تو هستم

ناچیز تر از خار گلستان تو هستم

من نوکر تو نیستم ای سرور خوبان

بل خاک کف پای محبان تو هستم

//

اگر کوچک بود ظرف وجودم

نمی ارزد پشیزی هست وبودم

خدا را شکر کز احسان و لطفش

عجین شد با ولایش تارو پودم

//

من که می دانم لیاقت بهر دیدارت ندارم

قابلیت بهر ره بردن به دربارت ندارم

حلقه وار این سر اگر کوبم به درب آستانت

من ترا می خواهم از تو، کار با کاری ندارم

//

ای منجی توده بشر مهدی (عج) جان

افتاده بشر بدام شر مهدی (عج) جان

تا کی سفرت بطول می انجامد ؟

برگرد دگر از این سفر مهدی (عج) جان

//

از آتش ستیزه و از جور بی امان

شد تنگ، زندگانی دنیا به انس و جان

ذرات کن فکان همه با هم ندا دهند

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان (عج)

//

در حسرت تو دربدری شد نصیب خضر

ورنه به سیر کوه و بیابان چه می‌کند

دست نیاز به‌سوی تو دارد وگرنه نوح

با زورق شکسته به طوفان چه می‌کند؟

//

دل بسته ام، مرا ز سر خویش وا مکن

از من مرا جدا کن و از خود جدا مکن

هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر

گویم گرفته ای، ز عنایت رها مکن

//

غایبم از همه من،

پرم از تنگ سکوت،

آسمان هم خالیست،

خالی از رنگ طلوع

رنگ آن پادشه ملک و زمان،

پدر تک تک اولاد بشر،

مهربان تر ز همه،

مظهر زیباییست،

او همان مهدی رعنا صنم است.

//

این همه قطره های گریزان ز آسمان،

گریه ی عرش است، در فراق تو ای مهربان امام زمان

//

توای پرورده نرگس که ازگلزار زهرایی

دل افروز و دل آرامی و دلجو و دل آرایی

//

آسايش دل، روح روان، راحت جاني

پنهان و عيان، جان جهان، شاه زماني

//

اي مخزن سرّ کردگار، ادرکني!

اي هم تو نهان و آشکار، ادرکني!

بگزيده براي خويش، هرکس ياري

اي در دو جهان مرا تو يار، ادرکني!

//

افسوس که عمري پي اغيار دويديم

از يار بمانديم و به مقصد نرسيديم

//

هر لحظه ‏اي که سوي خداوند رو کنم

يابن‏ الحسن (عج) ظهور ترا آرزو کنم

//

بيا تا محفل ما را به زيبايي بيارايي

خدا کند تو بيايي، خدا کند تو بيايي

//

ز در در آي و شبستان ما منور کن

//

وصال او ز عمر جاودان به

خداوندا مرا آن ده که آن به

//

هرصبح جمعه ندبه کنان در دعاي صبح

از کردگار خويش تمنا کنم ترا

//

همه هست آرزويم که ببينم از تو رويي

چه زيان تراکه من هم برسم به آرزوئي

//

زود رسد به سلطنت هر که بود گداي تو

//

مدعي گويدکه با يک گل نمي آيد بهار

من گلي دارم که دنيا را گلستان مي کند

//

اي اتفاق ديدن و جان دادن

وي لحظه بزرگ تماشايي

//

بنماي رخ که خلقي واله شوند و حيران

بگشاي لب که فرياد از مرد و زن برآيد

//

امروز امير الامراء جز تو کسي نيست

بر ناله دل غير تو فرياد رسي نيست

در کعبه و بتخانه و در دير و کليسا

جز نغمه ناقوس تو بانک جرسي نيست

//

برخيز! که حجّت خدا مي‏ آيد

رحمت زحريم کبريا مي‏ آيد

از گلشن عسکري گذر کن، کامروز

بوي گل نرگس از فضا مي‏ آيد

//

موسي به کف دارد عصا دربانيش را منتظر

آماده بهر اقتدا عيسي به چرخ چارمين

//

چه شود به چهره ‏ي زرد من نظري براي خدا کني

که اگر کني همه درد من به يکي نظاره دوا کني‏

//

به تماشاي تو اي نور دل هستي، هست

آسمان، کاهکشان کاهکشان چشم به راه

//

دست تو باز مي‏ کند، پنجره ‏هاي بسته را

هم تو سلام مي‏ کني، رهگذران خسته را

//

در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود

از گوشه اي برون آي اي کوکب هدايت

//

اي شاهد عالم سوز در حسن ‏و دلارائي

وي شمع جهان افروز در جلوه و زيبائي

اي سرو قدت رعنا اندر چمن خوبي

خوبان همه در معني اسم و تو مسمّائي

//

بگذشت دور يوسف و دوران حسن توست

هر مصر دل که هست به فرمان حسن توست

//

کجايي اي مرا ياد تو همدم

به جانم گوشه چشم تو مرهم

عبورت جاري فصل گل سرخ

حضورت جوشش صهباي زمزم

//

گفتم ‏که روي‏ خوبت، از من‏ چرا نهان ‏است؟

گفتا تو خود حجابي، ور نه ‏رُخَم ‏عيان است

//

اي طبيب دردمندان خسرو خوبان کجايي

اي شفا بخش دل مجروح بيماران کجايي

ظلم و جور و جهل و کين يکباره عالم را گرفته

ظالمان جولان دهند اي مصلح دوران کجايي

//

در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود

از گوشه اي برون آي اي کوکب هدايت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود

زنهار از اين بيابان وين راه بي نهايت

اي آفتاب خوبان مي جوشد اندرونم

يک ساعتم بگنجان در سايه عنايت

//

ای سایه سار ظهر گرم بی ترحم!

جز سایه دستان تو، جایی نداریم

تو آبروی خاکی و حیثیت آب

دریا تویی؛ ما جز تو دریایی نداریم.

//

ای پیک راستان خبر یار ما بگو

احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

ما محرمان خلوت انسیم غم مخور

با یار آشنا سخن آشنا بگو

//

غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد

دل نیست هر آندل که ترا یار نباشد شادم

که غم هجر توگردیده نصیبم

بهتر ز غم هجر تو غمخوار نباشد

//

ای طبیبا بسر بستر بیمار بیا

بهر دلداری دلسوخته زار بیا

تو که دل را به نگاهی بربودی زکفم

بپرستاری بیمار دل افکار بیا

//

از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم

تا ساحل چشمان توتکثیر شدیم

گفتند غروب جمعه خواهى آمد

آنقدر نیامدى که ما پیر شدیم

//

هنوزم انتظارو انتظار است

هنوزم دل به ســیــنـــه بی قرار است

هنوزم خواب میبینم به شبها

همان مردی که بر اسبی سوار است

همان مردی که آید جمعه روزی

و این پایان خوب انتظار است

//

کسی آرام می آید

نگاهش خیس عرفان است

قدمهایش پر از معنا

دلش از جنس باران است

کسی فانوس بر دستش

امید قلب ما روزی

مثال نور می آید

//

آخر شب سرد ما سحر می گردد

مهدی به میان شیعه برمی گردد

//

یارب نظر عنایتى بر ما کن

حکم فرج امام ما امضا کن

ما را به ارادت شهیدان حسین(ع)

در زمره یاوران او احصا کن